یوکیو میشیما
یوکیو میشیما در توکیو به دنیا آمد. یوکیو میشیما نام مستعار است و او از این نظر نام خود را تغییر داد که نمیخواست پدرش که با ادبیات به شدت مخالف بود از تمایل او به نوشتن اطلاعی حاصل کند.
میشیما در جنگ جهانی دوم از ورود به خدمت نظام سر باز زد. این موضوع همواره در سراسر عمر به صورت عذاب وجدان برای او بوده است. چرا که معتقد بود در حالی که افراد زیادی در جنگ جان خود را از دست دادند او با شرمندگی زنده بوده است. میشیما پس از جنگ در دانشگاه توکیو در رشتهی حقوق به تحصیل پرداخت. سپس یک سالی را در وزارت اقتصاد به کار کارمندی مشغول بود و پس از آن وقت خود را یکسره به نوشتن اختصاص داد. در 1946 با یاسوناری کاواباتا، نویسنده صاحب نام، دیدار کرد و او میشیما را به سردبیر چند مجله معروف معرفی کرد و داستانهایی از او در مجلات یاد شده به چاپ رسید. نخستین کار با اهمیت میشیما اعترافات ماسک نام داشت.
این اثر خود زندگینامهوار درواقع بازتاب خیالات مازوخیستی میشیماست. اشتغال خاطری که او نسبت به تن خود، زیبایی آن و زوال آن از خود نشان میداد در چندین رمان بعدی او نیز مجال بروز پیدا کرد.
یوکیو میشیما را بسیاری از منتقدان یکی از بزرگ ترین نویسندگان قرن بیستم نامیدهاند، اما منتقدان دیگر آثار او را به عنوان نمونههایی از نوشتههای خودپسندانه و انحطاط نیهیلیستی مردود دانستهاند.
میشیما تشنهی عشق را با تأثیر از نویسنده فرانسوی، فرانسوا موریاک، نوشته است. معبد آلاچیق طلایی را یوکیو میشیما بر اساس رویدادی واقعی، در ۱۹۵۰، نوشته است. این رمان به آتش کشیدن معبد مشهور کیوتو را نشان میدهد که به دست راهبی بودایی انجام میگیرد و راهب که از زشتی اندام خود به خشم آمده و در عین حال نمیخواهد معبد مشهور در مدت اشغال سربازان آمریکایی به دست آنها بیفتد بهتر میبیند که معبد را به خاکستر بدل کند.
میشیما بر آن بود تا برای خود تن و اندام کاملی بسازد تا گذشت و… زمان نتواند آن را به زشتی بدل کند. از این رو در سال ۱۹۵۵ به ورزش زیبایی اندام رو آورد، پس از چندی نیز در فنون و ورزشهای رزمی تخصص پیدا کرد. گفته شده است که یوکیو میشیما با انجام این کارها خود را برای مرگ ساموراییوار آماده میکرده است.
او در سال ۱۹۲۸ مجمع سپر را که ارتش خصوصی صد نفری بود با یاد و خاطره بوشیدو، سامورایی معروف و مورد علاقه خود، به وجود آورد. او در سال ۱۹۷۰ به قصد تصرف مرکز فرماندهی نظامی توکیو دست به اقدام زد. قصدش آن بود تا ملت را با اعمال قهرمانانه و ناسیونالیستی بشوراند. اما همینکه شکست خورد به انجام مراسمی پرداخت که به ژاپنی به آن سپوکو گفته میشود. میشیما در این مراسم ابتدا بیانیهای قرائت کرد، سپس با شمشیر خود شکم خویش را درید و آنگاه یکی از مریدانش سر او را از تن جدا کرد.
پخش این خبر در آن روز بسیاری را در سراسر جهان از حيرت آکند. یوکیو میشیما پیش از انجام مراسم سپوکو دستنویس آخرین جلد از رمان چهارگانه خود، دریای حاصلخیزی را به ناشر تحویل داد. جلدهای رمانهای چهارگانه که مهمترین اثر میشیما شناخته شده عبارتند از برف بهاری، اسبهای گریزان، معبد سپیده دم و زوال فرشته.
میشیما نمایشنامههای متعددی نیز نوشت که از میان آنها به ماه همانند کمانی کشیده میتوان اشاره کرد که در ۱۹۶۹ در تئاتر ملی ژاپن به روی صحنه آمد. ماه همانند کمانی کشیده با یک صحنه سپوکو به انتها میرسد.

معبد سپیده دم | یوکیو میشیما
زوال فرشته | یوکیومی شیما
اسب های لگام گسیخته | یوکیو میشیما