ادگار آلن پو

در انبار موجود نمی باشد
در انبار موجود نمی باشد
در انبار موجود نمی باشد
در انبار موجود نمی باشد
در انبار موجود نمی باشد

ادگار آلن پو
«ادگار آلن پو» (1809-1849) نه تنها داستان‌نویسی استاد و چیره‌دست و شاعری شوریده و بدعت‌گذار، که منتقد ادبی متنفذ و توانایی بود که در آمریکا برای نخستین بار توانایی‌های نقد ادبی را به شیوه‌ای علمی وسعت بخشید و خود از قوانین کاملا مشخص و طبقه‌بندی‌شده‌ای پیروی کرد. به خلاف «هاثورن» و سایر نویسندگان امریکایی که معتقد بودند هنر – دست کم بخشی از آن = می‌بایست آموزنده و ادبی یا از لحاظ اخلاقی آگاهی‌دهنده و عبرت‌آموز باشد، «پو» اعتقاد داشت که هدف هنر، به سادگی، آفرینش زیبایی است و «تنها لذت‌بردن از زیبایی نیست بلکه تلاش بی حدی است برای رسیدن به زیبایی یگانه عالم بالا. ما که از شکوه و جلال وجدآور آن عالم از پیش آگاهی یافته‌ایم، اکنون می‌کوشیم با ترکیب گوناگون اشیاء و اندیشه‌های زمان، بخشی از آن زیبایی را به دست آوریم، بخشی که شاید تك‌تك عناصر آن از ابدیت مایه گرفته باشد.»

عقاید و نظرات «پو» درباره‌ی ادبیات داستانی و نمونه‌هایی از داستان‌های کوتاهش که ساختی بسیار محکم و سنجیده دارد، در شکل و محتوای داستان کوتاه نوین آمریکایی و اروپایی تا سال ۱۹۲۰ تأثیر شگرفی گذاشت. «پو» در نقدی که برکتاب «داستان‌های دوباره گفته شده»ی «هاثورن» نوشت اعلام کرد که يك هنرمند چیره‌دست روایتگر، حوادث و ماجراهای داستان خود را بر تأثیری واحد و از پیش در نظر گرفته شده منطبق می‌سازد. او نوشت: «اگر نخستین جمله‌ی اصلی (نویسنده) به قصد و نیت باروری این تأثیر نوشته نشده باشد بی شک در همان گام اول شکست خورده است. در تمامی داستان نباید حتی کلمه‌ای نوشته شود که مستقیم یا غیر مستقیم به آن یگانه طرح از پیش ساخته

شده متمایل نباشد.»

این نظریه بعدها به صورت یکی از اصول و ویژگی‌های بارز يك داستان کوتاه خوب در آمد. برای دستیابی به وحدت این تأثیر «پو»، بر نیاز شدید به طرح و نقشه‌ای خوش‌ساخت و مستحکم تاکید داشت.

داستان‌های «پو» را به دو گروه مجزا تقسیم کرده‌اند: یکی داستان‌های تعقلی و منطقی و دیگری داستان‌هایی با فضای تخیلی. در گروه نخست می‌توان از داستان‌های «نامه‌ی به سرقت رفته» و «جنایت‌های خیابان مرده‌شوی‌خانه»، یعنی داستان‌های پلیسی دلهره‌آوری با طرح و نقشه‌ای بسیار هوشمندانه نام برد. و در گروه دوم، باید از داستان‌های «سقوط خانه‌ی آشر»، «ليبيا» و «ویلیام ويلسون» ذکر کرد که در آن‌ها حادثه اندك اما اتمسفر و فضای تخیلی طولانی است و تجزیه و تحلیل‌های روانی را در بر می‌گیرد. بسیاری از خوانندگان امروزی که نفس و روانشان زیر فشارهای شدید له می‌شود از خواندن آثار «پو» با آن حالات از خود بیگانگی قهرمانان عصبی و روانی و تجزیه و تحلیل‌های سوبژکتیو آن بخش غیر عقلانی از ذهن آدمی، لذت فراوان می‌برند.

«پو» به سال ۱۸۰۹ در «بوستون» از پدر و مادری بازیگر تئاتر به دنیا آمد. دو ساله که بود پدرش خانواده را رها کرد و مادرش نیز مرد. از این رو بازرگانی ثروتمند به نام «جان آلن» که خود فرزندی نداشت نگهداری از او را به عهده گرفت. نام دوم او از همین خانواده گرفته شده است. «پو» همراه با خانواده‌ی «آلن» پنج‌سالی را در انگلستان گذراند و در بازگشت به آمریکا در هیجده سالگی به دانشگاه «ویرجینیا» رفت اما با وجود پیشرفت قابل توجه در دروس خود، به علت میگساری و قمار و عدم پرداخت بدهی‌های خویش از دانشگاه اخراج شد. کمی بعد به زادگاه خود بازگشت و اولین مجموعه شعرش «تیمور لنگ و اشعار دیگر» (۱۸۲۷) را انتشار داد. سپس دوسالی در ارتش آمریکا خدمت کرد و در سال ۱۸۳۵ سردبیر مجله‌ی «پیام ادبی جنوب» در ریچموند شد و داستان‌های کوتاه بسیار و اشعار گوناگونی نوشت که از آن میان داستان کوتاه «سوسك طلایی» (۱۸۴۳) و شعر «کلاغ» (۱۸۴۵) او شهرت زیادی به دست آورد. داستان‌های کوتاهش در دو مجموعه به نام‌های «داستان غریب و خیال‌انگیز» (۱۸۳۹) و «داستان‌ها» (۱۸۴۵) انتشار یافت. بیشتر داستان‌های کوتاه او، حرکتی سریع و مستقیم به سوی اوج حادثه دارند. در سال ۱۸۴۷ همسرش به بیماری سل مبتلا شد و بر اثر فقر و ناتوانی در معالجه‌ی آن در نیویورک در گذشت و همین واقعه تأثیر نامطلوبی بر او گذاشت. از آن پس «پو» زندگی را با فقر و تنگدستی و کشمکش‌های اجتماعی و عاطفی و روانی گذراند و دوسال بعد پس از سه ماجرای عاشقانه‌ی جنجالی و هنگامی که مقدمات ازدواج دوم خود را فراهم می‌کرد او را در یکی از خیابان‌های شهر بالتیمور بیهوش یافتند و به بیمارستان رساندند اما او بی‌آنکه دلیل این حادثه روشن شود در همان‌جا جان سپرد. پس از مرگش، کشیشی که از دوستان او و در واقع قیم ادبی‌اش بود مطالب ناروایی درباره‌اش نوشت و دوستان دیگرش، از جمله شاعر معروف «لانگ فلو» به دفاع از او برخاستند و ماحصل این حملات و دفاعیات چیزی جز تصویری افسانه‌ای و ناروشن از واقعیات زندگی او نیست.

«پو» در اروپا از شهرت و محبوبیت بیشتری برخوردار بود. «بودلر»، شاعر فرانسوی، شعر معروف و بزرگ او، «یورکا» را به زبان فرانسه ترجمه کرد. «داستایوسکی» و «ژول ورن» و «اچ. جی. ولز» و «چخوف» و «اندریف» و «یالمونت» (مترجم آثار او به زبان روسی) و نیز بسیاری از شاعران اروپایی و به ویژه شاعران فرانسوی از او تأثیر فراوان گرفتند. «بیتز» او را «شاعر غنایی تمامی اعصار و تمامی سرزمین‌ها» نامید.

موضوع وحشت و دلهره و وهم و مالیخولیا در آثار «پو» هر چند که به اشاره‌ی خودش زیر تأثیر بازار طالب این‌گونه کالای پسند روز بود، مسئله‌ای است که بسیاری از منتقدان آن را زاینده‌ی چیزی ورای حوادث سطحی و مرتبط به حالات و گره‌های نهفته و نامکشوفی در عمق روح بشری می‌دانند.

آثار «پو» چه شعر و چه داستان و چه نقد ادبی، دارای زیربنای محکم فکری و عناصر برجسته‌ی زیبایی‌شناسی است و به همین علت با وجود داشتن صفات ظاهری مکتب رمانتیسم، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان او را در شمار هنرمندان و نویسندگان رمانتيك قرن نوزدهم به شمار آورد.

از غرایب زندگانی «پو» این بود که تنها شخصیت ادبی که در امر كمك به ایجاد بنای یادبودی از او در «بالتيمور» ۱۸۷۷ شرکت کرد «والت ویتمن» شاعر نام‌آور امریکایی بود که در زمینه‌های ادبی و اخلاقی از هر لحاظ در جهت مخالف نظرات «پو» قرار داشت.